تبلیغات
خاطراتی که مانگارند www.tahakazemi.com             به نام بزرگیش، به نام پاکیش، به نام تقدٌسش، به نام ذات انسانی، به نام خداوند آفریدگار

خاطراتی که مانگارند

تعطیل :[عمومی , ]

سلام...
پست قبلی را پاک کردم! چون یکسری تذکراتی دریافت کردیم!
من انتظار ندارم و در اصل قصد ندارم کسی را برنجانم!
کنایه هم نزدم! صرفا دلمان گفت و ما هم نوشتیم! حالا هم به دلمان می گیم : هیسسسس!
پس فعلا ما برویم به سیستم های تعطیلی!!
.................................................................................!
بعدی حالا حالاها نیست! فعلا نعطیل کردیم
..................................................................................
تا بعد...

نوشته شده در سه شنبه 7 فروردین 1386 و 10:03 ق.ظ توسط طه

ویرایش شده در - و -



۱۳۸۶ :[چه کسی می آید با من فریاد کند؟ , ]

سلام...
از آنجایی که در هفته ی آتی همه درگیر عید و دید و بازدید و از این جور کاران! و ما هم از هفته ی دیگه یعنی بهتره بگم در هفته ی آینده ۵ امتحان در ۵ روز داریم! پس نه من وقت می کنم و نه شما! پس همینجا بهتره یک مطلب رو ذکر کنم و اوونم اینکه آقا سال سال خوکه! سال سگ رو که از سگش فقط پارس و پاچه گیریش رو یاد گرفتیم و از مرام و معرفت وهوش سگ چیزی بهمان نرسید! بیاییم این سال خوک رو غیر از استعمال مواد دفعی!!! کارهای مفید خوک رو هم یاد بگیریم! نریم پی اینکه خوک تو لجن زندگی می کنه پس ما هم همه چیز رو به گند بکشیم! ۱۳۸۶ سال که هیچی(امسال مد شده یکسری پیامهای یاهو میاد که آقا ۱۳۸۶ چیه ما ۵۰۰۰ و اندی ساله که نوروز داریم!)همون ۵۰۰۰ و اندی(حالا اندی نه! رضا صادقی یا بنیامین)ساله که داریم گند می زنیم! در تاریخ یکبار ایران پیشرفت نکرده! جان خودم از همون ۲۵۰۰ سال پیش ۲۵۰۰ تا حکومت عوض کردیم، تو همه ۲۵۰۰ تا حکومت همش گفتیم آقا دم کوروش گرم!
بیایم از امسال آدم وارانه که به ما نیومده! لااقل خوکوارانه آدم بشیم، کمک کنیم در جهت پیشرفت ایران بدبخت! که از دست ما ایرانیها ۲۵۰۰ سال که هیچی ۲۵۰۰۰ ساله داره ناله می کنه!
دلمون به حال خودمون بسوزه!
این پیام نوروزی یک ایرانی بود به ایرانی! پس کامنت بدید نظرات ایرانیتون رو!
عید شما مبارک SmileySmiley

نوشته شده در دوشنبه 28 اسفند 1385 و 10:03 ق.ظ توسط طه

ویرایش شده در - و -



وحدت :[عقیده , ]

سلام...
چقدر راحت! چقدر راحت!
من فکر نمی کردم بنی آدم اینقدر اعضای یکدیگر نباشند!
ما سکوت رو می شکنیم! فقط برای گفتن یک کلمه!

آن هم کلمه ی ساده ی وحدت است!

سخن پشت سخن! سخن پشت ما! پشت سر ما! هست و خواهد بود! از قدیم گفته اند(و اصولا قدما حرف مفت نمی زدند) که جلوی دهن مردم رو که نمی شه گرفت!!!

پس ما هم می گذاریم هر که هرچه گفته است! گفته شود! که اصولا آدمی را گذر روان باید باشد، وگرنه که ...


آب حیات عشق را در رگ ما روانه كن ، روانه كن ، روانه كن
آینه صبوح را ترجمه شبانه كن ، شبانه كن ، شبانه كن

ای پدر نشاط نو در رگ جان ما برو ، در رگ جان ما برو
جام فلك نما شو وز دو جهان روانه شو روانه شو

ای خردم شكار تو ، تیر زدن شعار تو
شست دلم بدست كن جان مرا نشانه كن نشانه كن

....................................................................................
تا بعد...

نوشته شده در چهارشنبه 23 اسفند 1385 و 05:03 ق.ظ توسط طه

ویرایش شده در - و -



risk :[عقیده , ]

سلام...
ما به دنیا می نگریم و او به ما، گر ما نزنیم فریاد او می زند و گر ما خروشی نکنیم او می کند!
دست پیش می گیریم تا از دنیا نخوریم!
حالا چطوری رو دیگه هرکس باید خودش بفهمه!
همیشه باید ریسک رو پذیرفت! یا به نفع آدم میشه یا به ضرر!
اگه به ضرر شد که خوب زندگی همینه، شکست! باید شکست هم خورد! تا شکست نباشه اصلا انسان معنی نمیده!
اگر هم به نفع بود که خوب دیگه همه چیز روبه راهه!
ولی اگر ریسک رو بزاریمش تو کمد و در و روش ببندیم و دنبال زندگی عادی بریم! دنیاست که دست پیش رو گرفته!
اونوقت دیگه ریسک رو ما نمی کنیم! دنیاست که داره ریسک هاش رو رو ما امتحان می کنه!!!
دیگه انتخاب با خودتون!
به قول یه آقایی توی یه فیلم بیگانه ی تهاجم فرهنگی be a risk taker
تا بعد...

نوشته شده در چهارشنبه 25 بهمن 1385 و 11:02 ق.ظ توسط طه

ویرایش شده در - و -



تولد تولد :[عقیده , ]

سلام...

در مقام انسانی می نویسم که نه عارف است و نه درویش و نه فیلسوف و حتی نه عاشق! که مقام عارف تجلیگاه عرفان است، فیلسوف فلسفه داند و عاشق درگاه معشوقی را به سجده می ستاید!
و من نه عرفان دانم چیست و نه طهارت دارم ونه فلسفه می دانم و نه درگاه معشوقی که برایش به گریه نشینم و به طلب نگاهش سجده ها کنم!(البته عشق دنیوی و انسان به انسان را می گویم)
پس مقام من مقامی ساده و بدور از هرگونه پیچیدگی معناییست! من نه می خواهم نظر کسی را عوض کنم و نه می خواهم عقیده ی کسی را باطل بشمرم، که از نظر من عقیده آزادیٍ فرد است!
هدف من از نوشتن در اینجا بیان حقایقی است که ما خود را در آنها گم کرده ایم! حقیقت اینکه به بیان دین و مکتب، انسانیت را فراموش کرده ایم، خدا را بازیچه ی بازیهای دنیوی خود کرده ایم، که زیبا می گوید:
با خدا هم ما سیاست می کنیم!!
حقایق زیبای انسانی را فراموش کرده و به دنبال راهی افتاده ایم که درش فقط جایگاه علم و درک علمی بشر تحسین شده است! هیچکس امروز به این فکر نیست که اگر فردی در روبرو پایش تابید و دردی گرفت، دستی بر شانه اش بگزارد و بگوید «خوبی؟» ، می دانم خیلی ساده است ولی باور کنیم انسانیت همین است!
باور کنیم در همین مفاهیم ساده ما به گل نشسته ایم!

و باور کنیم به نام دین و مکتب و ایمان و عقیده و هزار و یک دلیل دیگر همین مفهوم ساده ی درستی و پاکی را همین مفهوم انسانیت را از یاد برده ایم و خود را درگیر مفاهیمی غیر قابل فهم کرده ایم!!!
خداوند زندگی را با نادانی برایمیان تمام نکند امیدوارم!
....................................................................................................
آه ای زمان! آیا مفهومی نیز برای تو هست! زیباترین مفهوم برای دو خط موازی این بود که دو خط که در بینهایت هم را قطع می کنند! شاید بهترین تعریف تو نیز ان باشد که آنچیزی که در بینهایت معنا می یابد!
خود را آنقدر پیچیده کرده ای که دیگر رسیدن به تو راهی بس ناممکن می زند!
آنقدر هم سرعت گرفته ای که انسان نمی فهمد چه طور می روی! 2 بهمن بود که من 21 سال پیش از هیچ سر برآوردم و 21 سال بعد به مفهوم انسانیت اندیشیدم! 21 سال بر من زمان طی شد و من هنوز کودکی خردسالم!
«در وصف تولدمان نوشتیم که 2 بهمن ماه بود»
....................................................................................................
تا بعد...

نوشته شده در جمعه 13 بهمن 1385 و 09:02 ق.ظ توسط طه

ویرایش شده در - و -



ساده زیستی :[عقیده , ]

ساده زیستی را دوست دارم، ساده زیستی از دید من آنست که "با همه مردم شهر، زیر باران باید رفت". از درخشیدن آرم درخشان کمپانی بزرگ و معروف روی پیراهنم روی شلوارم روی کفشم تنفر که نه ولی خوشم نمی آید، دوست دارم هنگامی که در خیابان راه می روم آنقدر ساده باشم که حتی نفری هم نگاهی به تعجب به من نکند!
ساده زیستی را دوست دارم، شاید راه لباس پوشیدنم مسخره ترین و عقب مانده ترین و بدور از تمدن باشد، شاید همه مرا بی سلیقه و عقب مانده از نظر فرهنگ بدانند! اما تا ابد همینگونه خواهم پوشید چون دوست دارم! ظاهر من، بدن من و نگاه من مال من است!
سرم درد می کند! آنقدر که شاید تا فردا ترکیده باشد اما هنوز فکر می کنم چرا که داروی سر درد تفکر است، نه استامینفن!
خلاصه بگم، کفشی که پایم است را 2 سال است می پوشم بدون هیچ تنوعی! و هنوز تصمیم دارم تا آخر تحصیلاتم آنرا بپوشم!
گوشی موبایلم، امسال سال پنجم زندگانیش با من است! شاید دیگر در بین این همه مدل حرفی نداشته باشد، اما هنوز من را دارد و من او را، عاشقشم و او نیز، دلم نمی آید عوضش کنم!
ساعتم نه سواچ است و نه جی شاک ولی سال 4 زندگانیش با من است و او را نیز عاشقانه دوست دارم!
گدا و کولی و درمانده هم نیستم! خدا را آنقدر دوست دارم که همواره به یادم باشد! عشق من به همه ی موجودات زندگیم پایدار است! و بیشتر از هم عشقم به ساده زیستی! و آه که مشک آنست که خود ببوید نه آنکه عطار بگوید!!!
تا بعد...

نوشته شده در چهارشنبه 20 دی 1385 و 08:01 ق.ظ توسط طه

ویرایش شده در - و -



:[عمومی , ]

سلام...
فقط می گم که گفته باشم!
من الان اینترنت ندارم توی خونه البته درخواست دادم ولی هنوز خبری از نصبش نشده!
برای اینترنت باید از سیستم وایرلس دانشگاه استفاده کنم که اونم نیازمند عزیمت به دانشگاه است که خوب ما هم چون در تعطیلاتیم حالش نیست!
پس...
نمی نویسم از این وقایع ناجوانمردانه سرد! (دوباره همه دارند برمیگردند ایران برای تعطیلات و من هنوز و برای ۲مین سال باید ۱ ماه تنها-تازه اینبار بدون اینترنت- در خونه بشینم و هی کانتر استرایک بازی کنم! و هی جی تی ای!
خوش باشید تا من اینترنتم وصل بشه!
تا بعد

نوشته شده در دوشنبه 18 دی 1385 و 12:01 ب.ظ توسط طه

ویرایش شده در - و -



:[عمومی , ]

سلام...
عید میلاد مسیح را به شما عزیزان مسیحی عزیز تبریک می گم.
گرچه سرمایی نمی بینم ولی گرمای وحدت دنیا در این روزها دلگرم کننده و الهام بخش است.

جمله ای زیبا از عیسی مسیح: راهی را مرو که رهروان زیادی دارد!
................................................................................
تا بعد...

نوشته شده در یکشنبه 3 دی 1385 و 03:12 ق.ظ توسط طه

ویرایش شده در - و -